دلم میخواست یه دُختر سرخپوست بودم!از اونایی که صبح بیدار می شدم و با دوتا انگشت دوتا خط میکشیدم زیر چشمام..موهامو میریختم دورم...بعد تاج پَر ام رو میذاشتم روی سَرم و سَوار اسب میرَفتم بیرون!اون وقتای
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمی
صبح که میخواستم برم کلاس با یه راننده بحثمون شد و توی تموم مسیر داشتم به جوابایی که باید بهش بدم اگه دفعه بعدی دیدمش فکر می کردم! برگشتنه هم مورد پرسشات یک آدم کنجکاو [آره منم تو دلم همون واژه های م
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمی

کاش میشد بعضیا رو تو گوگل سِرچ کرد بعد برى قدیمی ترین وِرژنش رو بگیریع.. اون ورژنیـ که دوسِش داشتی. اون ورژن اولی آدمـا، نه ورژن جدید و عوض شُدش!
پ.ن:شاید وبلاگم شبیه شکست عشقی خورده ها بنظر برسه اما نه فقط یه کشمکش برای غلبه بر احساساتمه!
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمی

میخواهم آب شوم در گسترهی افق
آنجا که دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز میشود ,میخواهم با هر آنچه مرا در برگرفته
یکی شوم!
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمی
اتاقو گذاشتم جلو لوله جارو برقی و هوورت! تموم کتاب درسی های بی مصرف، کاغذها، کتاب های غیر درسی شوت شدند بیرون! حالا فقط مانده اسباابش و کتاب درسی های توی قفسه و غیر درسی ها:الهی قمشه ای ، اثر مرکب و فلورانس اسکاول شین و نقاشی و عکس های روی دیوار ! سبک ِ سبک ! امشب اتاق راحت می خوابد ، از آن خواب دلچسب های بعد حمام رفتن!
شب بخیر اتاق!
پ.ن:[تجمع کتاب های تست بی مصرف استرس می زاد،پس از نطفه خفه اش کردم]
برچسب:
نویسنده: هلیا قاسمی